دانلود فلش پلير
 نقشه سايت  |  ارتباط با ما |  
        
Select the search type
  • سایت
  • مجتمع تفریحی دشت نور
    مجتمع تفریحی و توریستی دشت نور
    نقاشی ساختمان مقدم
    نقاشی ساختمان مقدم
    babystar.ir
    baby star
    ماشین های اداری پایتخت
    ماشین های اداری پایتخت
    شهربازی هورا پارک
    شهربازی هورا پارک
    کتاب آموزشی-کنکور-عمومی
    کتاب های کنکور آموزشی ، عمومی
    گالری سنگ تهرانی
    معرفی فرش های معتبر
    پوشاک جین وست
    پوشاک جین وست
    سرزمین شادی
    سرزمین شادی
    ثبت نام در انجمن
    ثبت نام
    پنجشنبه 23 اردیبهشت95
    ششمین جشن ملی روز دوقلوها و چندقلوها
    لوازم آشپزخانه Achin
    محصولات آچین
    همسان و ناهمسان 1395
    معرفی کاندبدای برتر مسابقه همسان ترین و ناهمسان ترین سال  95
    بیمه کارآفرین
    بیمه کار آفرین ، ویژه دوقلوها و چندقلوها
    بیمه کار آفرین ، ویژه دوقلوها و چندقلوها
    ازدواج دوقلویی
    گزارش خواندنی از ازدواج دوقلویی
    خاطره هفته
     
     
    نظر خواهی
    نحوه آشنایی شما با انجمن از چه طریق بوده است ؟




    نظر خود را نسبت به این سایت بفرمایید ؟




    ارسال نظر نمايش نتايج
    نظر سنجی
    نظر خود را نسبت به برنامه های انجمن اعلام بفرمایید ؟




    ارسال نظر 

     

    نمایش تئاتر کمدی آدم برگر و انتخاب ناهمسان ترین دوقلو و تولد متولدین تابستان
    تهران- سینما حافظ -  همایش 31تیر90
    امروز قراره دوقلوها اینجا جمع بشن. موضوع :دیدن تئاتر طنز و تولد دوقلوهای متولد تابستان
    ساعت 14: در حال پارک ماشین هستیم که دبیر انجمن میرسه. تقریبا اولین افرادیم که وارد سالن میشیم. اعضای شورا و اونهایی که قراره کمک کن دارن میان. بچه ها سریع دست به کار میشن. میزهای تحویل بلیط جانمایی میشه و آقای عبیات و خانم صادقی پشت میزها مستقر میشن. لیستها جلوشونه و دارن مقدمات کار رو هماهنگ میکنن. بقیه در حال نصب استند و تبلیغات انجمن هستن. بچه های گروه عکاسی هم دارن تقسیم کار میکنن و دوربین هارو چک مکینن
    ساعت 15:30: دوقلوهای عزیز طبق معمول با لباسهای همرنگ کم کم از راه میرسن. هرچی به ساعت شروع برنامه نزدیک میشیم تعداد بیشتر میشه.
    دیگه تقریبا سالن سینما پر از دوقلوهاس. بچه ها که تقریبا بعد از تور کاشان با این تعداد دور هم جمع نشدن، خیلی خوشحالن مشغول احوال پرسی هستن. نور و صدای فلاش دوربینها هم خبر از ثبت عکسهای تکی میدن!
    ساعت 16:00 : دور میز پذیرش حسابی شلوغه. میرم یه سری به بچه ها بزنم، واقعا کارشون سخته. از طرفی تعداد خیلی زیاده و از طرفی هم عجله دارن که سریعتر بلیطها صادر بشه و دوقلوها وارد سالن بشن. من امروز قرار مجری باشم. وقت خیلی کمه. هم باید ناهمسان ترین دوقلوهارو انتخاب کنیم و هم باید تولد برگزار کنیم و یه بخش کوتاه باید اطلاعتی رو درباره انجمن در اختیار دوقلوها بزاریم.
    - میرم نوشته هامو چک کنم تا چیزی از قلم نیافته! وای خدای من تو این شلوغ پلوغیا دست نوشته هام گم شدن! میرم پیش مهندس خاصه ی کوچک (دبیر انجمن). میگم کاغذام گم شدن. چهرش مثل قبل از شروع همه برنامه ها پر از فکر و یکم خستگی چندروزه هماهنگی هاس. یکم نگام میکنه، داره فکر میکنه تو چشاش میخونم که میگه آخه الان به تو چی بگم؟ میگم "مجبورم فل بداهه برم".
    لبخند میزنه و میگه "بهتر!  " خیالم راحت شد.
    ساعت 16:30: وقت داره به سرعت میگذره و ما باید 5 سالن رو به گروه نمایش تحویل بدیم. تقریبا بیشتر سالن پر شده و دوقلوها و همراهاشون مستقر شدن. با عوامل پشت صحنه نور و صدا و پرده رو هماهنگ میکنم. خوب من روسن مستقر شدم.
    کنار صحنه نمایش یه سکو با 3 تا پله هست که روش گونی کشیدن. یه فکر برم بالای پله ها و وقتی پرده کنار رفت پایین بیام و سلام کنم. به ذهنم رسید اول یه امتحان بکنم. پامو رو لبه پله ها گذاشتم و بالا رفتم و میام پایین. به پله آخر که رسیدم ناگهان زیر پام خالی میشه! این پله کف نداره و زیر گونی خالیه. خیلی شانس آوردم نزدیک بود پام بشکنه. میرم با شخصیت و موقر وسط سن وایمیسم و از خیر ابتکار میگذرم
    پرده ها باز میشن و یه رقص نور زیبا صحنه تاریک رو به وجد میاره. سالن تقریبا پر شده. چقدر دلم برای جمع دوقلوها تنگ شده.
    سلام میدم. جمع با انرژی جواب میدن.  بعد از احوال پرسی و خیر مقدم سریع سراغ قسمت اول برنامه میرم. از کسایی که دوست دارن تو مسابقه ناهمسان ترین دوقلو شرکت کنند دعوت میکنم روی سن بیان.
    تعداد خیلی بیشتر از حد انتظارم بلند شدن و به سمت سن در حرکتن. دیگه تقریبا این بالا جایی برای وایسادن نیست. چهارنفر داور انتخاب میکنم و دعوت میکنم بیان رو سن. قرار افرادی که شباهتشون زیاده حذف کنن. انتخاب خیلی سخته. بعضی ها انقدر اختلاف دارن که احساس میکنی تو هفت نسل قبل هم هیچ نسبتی با هم ندارن! انتخاب واقعا مشکله. زمان داره به سرعت سپری میشه و داورها گیج شدن.
    واقعا انتخاب عادلانه سخته. ناچار به قرعه کشی میشیم. با قرعه کشی یکی یکی دوقلوها حذف میشن و سه جفت دوقلو باقی میمونن که با تشویق حضار و به انتخاب اونها خواهران عطر گیر به عنوان ناهمسانترین دوقلو انتخاب شدن و تندیس یادبود رو با خودشون به خونه بردن!
    ساعت17:00 زمان شروع تئاتر از حضار خداحافظی میکنم و صحنه رو به گروه نمایشی آرامیس میسپرم با تئاتر طنز آدم برگر
    تئاتر جالبیه. کاراکترهای متعدد با قومیتها و لهجه های مختلف. کار شاد و موزیکالیه. تاجایی که میبینم همه خوششون اومده و دارن با برنامه پیش میرن. تشویق و هیجان، خنده های از ته دل و....
    توی میانه نمایش یه استراحت کوتاه میدن. دوقلوها به سالن انتظار میرن و دوباره بساط عکس یادگاری گرم میشه. زمان استراحت به سرعت تموم میشه و به سالن برمیگردیم. تو این بین بچه های انجمن با کارگردان نمایش صحبت کردن و قرار شد پایان نمایش نیم ساعت به ما زمان بدن برای برنامه تولد.
    ساعت 19:30 گروه تئاتر به کار خودشون پایان میدن و با تشویق حضار و معرفی نفر به نفر صحنه رو تحویل من میدن. از تشویق ها معلومه مورد پسند بیننده قرار گرفتن.
    مجددا روی صحنه میرم و بصورت ویژه از نقش اصلی نمایش تشکر میکنم. بچه ها لوح های یادبود رو آماده کردن و با شاخه گل های سرخ روی صحنه میارن. به لیست نگاهی انداختم. تعداد زیاده. از خانم صادقی کوچیک که لقب خاله فلفلی انجمن رو هم گرفته میخوام برای اهدای لوح ها به کمکم بیاد. لوح اول رو برداشتم. به صورت اتفاقی اسم خودم بود! غافلگیر شدم، لوح دوم هم قل بزرگم احمد. روی سن اومد لوح یادبودشو بهش دادم و همدیگرو بوسیدیم. آخه به خاطر نمک برنامه امروز خیلی قل بزرگ قل کوچیک کردم. بنده خدا قل بزرگا هرچی هم بلند دست میزدن باز میگفتم قل کوچیکا بهتر جواب دادن!
    یکی یکی  یا بهتر بگم دوتا دوتا اسامی رو می خوندم و دوقلوهای عزیز روی سن می اومدن و لوح تقدیر وگل سرخ رو میگرفتن. و در پایان عکس یادگاری متولدین رو گرفتیم و با همه به امید دیدار بعدی خداحافظی کردیم.
    ساعت 20:00 پایان یه روز دوقلویی دیگه
     
    گزارش از  : جناب آقای وحید میرزایی
     

     

    نمایش تئاتر کمدی آدم برگر و انتخاب ناهمسان ترین دوقلو و تولد متولدین تابستان
    تهران- سینما حافظ -  همایش 31تیر90
    امروز قراره دوقلوها اینجا جمع بشن. موضوع :دیدن تئاتر طنز و تولد دوقلوهای متولد تابستان
    ساعت 14: در حال پارک ماشین هستیم که دبیر انجمن میرسه. تقریبا اولین افرادیم که وارد سالن میشیم. اعضای شورا و اونهایی که قراره کمک کن دارن میان. بچه ها سریع دست به کار میشن. میزهای تحویل بلیط جانمایی میشه و آقای عبیات و خانم صادقی پشت میزها مستقر میشن. لیستها جلوشونه و دارن مقدمات کار رو هماهنگ میکنن. بقیه در حال نصب استند و تبلیغات انجمن هستن. بچه های گروه عکاسی هم دارن تقسیم کار میکنن و دوربین هارو چک مکینن
    ساعت 15:30: دوقلوهای عزیز طبق معمول با لباسهای همرنگ کم کم از راه میرسن. هرچی به ساعت شروع برنامه نزدیک میشیم تعداد بیشتر میشه.
    دیگه تقریبا سالن سینما پر از دوقلوهاس. بچه ها که تقریبا بعد از تور کاشان با این تعداد دور هم جمع نشدن، خیلی خوشحالن مشغول احوال پرسی هستن. نور و صدای فلاش دوربینها هم خبر از ثبت عکسهای تکی میدن!
    ساعت 16:00 : دور میز پذیرش حسابی شلوغه. میرم یه سری به بچه ها بزنم، واقعا کارشون سخته. از طرفی تعداد خیلی زیاده و از طرفی هم عجله دارن که سریعتر بلیطها صادر بشه و دوقلوها وارد سالن بشن. من امروز قرار مجری باشم. وقت خیلی کمه. هم باید ناهمسان ترین دوقلوهارو انتخاب کنیم و هم باید تولد برگزار کنیم و یه بخش کوتاه باید اطلاعتی رو درباره انجمن در اختیار دوقلوها بزاریم.
    - میرم نوشته هامو چک کنم تا چیزی از قلم نیافته! وای خدای من تو این شلوغ پلوغیا دست نوشته هام گم شدن! میرم پیش مهندس خاصه ی کوچک (دبیر انجمن). میگم کاغذام گم شدن. چهرش مثل قبل از شروع همه برنامه ها پر از فکر و یکم خستگی چندروزه هماهنگی هاس. یکم نگام میکنه، داره فکر میکنه تو چشاش میخونم که میگه آخه الان به تو چی بگم؟ میگم "مجبورم فل بداهه برم".
    لبخند میزنه و میگه "بهتر!  " خیالم راحت شد.
    ساعت 16:30: وقت داره به سرعت میگذره و ما باید 5 سالن رو به گروه نمایش تحویل بدیم. تقریبا بیشتر سالن پر شده و دوقلوها و همراهاشون مستقر شدن. با عوامل پشت صحنه نور و صدا و پرده رو هماهنگ میکنم. خوب من روسن مستقر شدم.
    کنار صحنه نمایش یه سکو با 3 تا پله هست که روش گونی کشیدن. یه فکر برم بالای پله ها و وقتی پرده کنار رفت پایین بیام و سلام کنم. به ذهنم رسید اول یه امتحان بکنم. پامو رو لبه پله ها گذاشتم و بالا رفتم و میام پایین. به پله آخر که رسیدم ناگهان زیر پام خالی میشه! این پله کف نداره و زیر گونی خالیه. خیلی شانس آوردم نزدیک بود پام بشکنه. میرم با شخصیت و موقر وسط سن وایمیسم و از خیر ابتکار میگذرم
    پرده ها باز میشن و یه رقص نور زیبا صحنه تاریک رو به وجد میاره. سالن تقریبا پر شده. چقدر دلم برای جمع دوقلوها تنگ شده.
    سلام میدم. جمع با انرژی جواب میدن.  بعد از احوال پرسی و خیر مقدم سریع سراغ قسمت اول برنامه میرم. از کسایی که دوست دارن تو مسابقه ناهمسان ترین دوقلو شرکت کنند دعوت میکنم روی سن بیان.
    تعداد خیلی بیشتر از حد انتظارم بلند شدن و به سمت سن در حرکتن. دیگه تقریبا این بالا جایی برای وایسادن نیست. چهارنفر داور انتخاب میکنم و دعوت میکنم بیان رو سن. قرار افرادی که شباهتشون زیاده حذف کنن. انتخاب خیلی سخته. بعضی ها انقدر اختلاف دارن که احساس میکنی تو هفت نسل قبل هم هیچ نسبتی با هم ندارن! انتخاب واقعا مشکله. زمان داره به سرعت سپری میشه و داورها گیج شدن.
    واقعا انتخاب عادلانه سخته. ناچار به قرعه کشی میشیم. با قرعه کشی یکی یکی دوقلوها حذف میشن و سه جفت دوقلو باقی میمونن که با تشویق حضار و به انتخاب اونها خواهران عطر گیر به عنوان ناهمسانترین دوقلو انتخاب شدن و تندیس یادبود رو با خودشون به خونه بردن!
    ساعت17:00 زمان شروع تئاتر از حضار خداحافظی میکنم و صحنه رو به گروه نمایشی آرامیس میسپرم با تئاتر طنز آدم برگر
    تئاتر جالبیه. کاراکترهای متعدد با قومیتها و لهجه های مختلف. کار شاد و موزیکالیه. تاجایی که میبینم همه خوششون اومده و دارن با برنامه پیش میرن. تشویق و هیجان، خنده های از ته دل و....
    توی میانه نمایش یه استراحت کوتاه میدن. دوقلوها به سالن انتظار میرن و دوباره بساط عکس یادگاری گرم میشه. زمان استراحت به سرعت تموم میشه و به سالن برمیگردیم. تو این بین بچه های انجمن با کارگردان نمایش صحبت کردن و قرار شد پایان نمایش نیم ساعت به ما زمان بدن برای برنامه تولد.
    ساعت 19:30 گروه تئاتر به کار خودشون پایان میدن و با تشویق حضار و معرفی نفر به نفر صحنه رو تحویل من میدن. از تشویق ها معلومه مورد پسند بیننده قرار گرفتن.
    مجددا روی صحنه میرم و بصورت ویژه از نقش اصلی نمایش تشکر میکنم. بچه ها لوح های یادبود رو آماده کردن و با شاخه گل های سرخ روی صحنه میارن. به لیست نگاهی انداختم. تعداد زیاده. از خانم صادقی کوچیک که لقب خاله فلفلی انجمن رو هم گرفته میخوام برای اهدای لوح ها به کمکم بیاد. لوح اول رو برداشتم. به صورت اتفاقی اسم خودم بود! غافلگیر شدم، لوح دوم هم قل بزرگم احمد. روی سن اومد لوح یادبودشو بهش دادم و همدیگرو بوسیدیم. آخه به خاطر نمک برنامه امروز خیلی قل بزرگ قل کوچیک کردم. بنده خدا قل بزرگا هرچی هم بلند دست میزدن باز میگفتم قل کوچیکا بهتر جواب دادن!
    یکی یکی  یا بهتر بگم دوتا دوتا اسامی رو می خوندم و دوقلوهای عزیز روی سن می اومدن و لوح تقدیر وگل سرخ رو میگرفتن. و در پایان عکس یادگاری متولدین رو گرفتیم و با همه به امید دیدار بعدی خداحافظی کردیم.
    ساعت 20:00 پایان یه روز دوقلویی دیگه
     
    گزارش از  : جناب آقای وحید میرزایی
     
    طراحی پورتال و بهینه سازی (SEO) : شرکت راهبر